فرصتی دیگر به نام رمضان

بارانی که سالهای دور بر پاییز می بارید و هوا را از خاک و غبار تابستان  پاک می کرد* اینک نباریده
ولی رمضان را به جا آورده!
شکلاتها امروز به دنبال کنج خلوتی می گشتند تا هواای ابری دلشان را با هم قسمت کنند…
سفره گستردند از پرهیزهایشان
بشقابی سرخ از خشم خالی
بشقابی آبی از ترس خالی
بشقابی نقره ای از یاس و ناامیدی خالی
بشقابی زرد از اضطراب و استرس خالی
و لیوانی سرد از چایِ داغِ قضاوت خالی
همه را بر سفره ی سبزشان چیدند و بر گوش هم یواشکی چیزی خواندند
به وقت غروب
بر بشقاب ها مهربانی و عشق و دوستی چیدند
و با لیوانی از چای معرفت داغ
به دیدار دیده نشدگان شتافتند

 

* واژه «رمضان» از ریشه «رَمَضَ» است، به معناى بارانى كه اوّل پاییز مى‏بارد و هوا را از خاك و غبارهاى تابستان پاك مى‏كند و یا به معناى داغىِ سنگ از شدّت گرماى آفتاب .